@کبود@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کبود چشم کبود شده کبود کردن کبود شدگى کبود شدن کبود شده کبود فام کبود و سياه باز کبود ماده رنگ کبود رنج کبود زاغ کبود ساخته شده از ياقوت کبود صفير کبود ياقوت کبود ياقوت کبود درخشان