@کثيف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کثيف چرک و کثيف کثيف کردن کثيف شدن کثيف و فاسد آدم کثيف آدم کثيف و ژوليده آدم کثيف و بى سر و پا آدم حريص و کثيف آدم نامرتب و کثيف آلوده و کثيف استخر آب کثيف جاى کثيف جاى کثيف و لجن آلود جاى شستن ظروف کثيف آشپزخانه خيس و کثيف شدن داراى دامن کثيف و آلوده درهم و بر هم يا کثيف کردن ساکن محلات کثيف سر تا پا کثيف کردن لکه کثيف ماده کثيف و چسبناک محله کثيف