@کج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کج پاى کج پاى کوتاه و کج به طور مادرزادى چوگان سر کج چيز کج گردن کج کج پا کج کج نگاه کردن کج کردن کج کردن کج شدن کج کلاه کج کننده کج آفريده کج برگ کج بيل کج بيل زدن کج حرکت کردن کج خلق کج خلق کردن کج خلقى کج خلقى کردن کج دم کج رفتارى کج رفتن کج شدن کج شده واژه هاى شامل کج ـ (57) : 1 , 2 , 3