@کرجى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرجى کرجى پارويى کرجى پارويى کوچک کرجى کوچک کرجى بادى يا بخارى مخصوص تفرج کرجى بارى يا ماهى گيرى کرجى بان کرجى بان رودخانه کرجى بلندکن کرجى تندرو کرجى ته پهن که از ... کرجى ته پهن ماهيگيرى کرجى جنگى کرجى ران کرجى ساحلى کرجى شراعى کرجى لاروب کرجى لاروبى کرجى ماهى گيرى کرجى ماهيگيرى کرجى يک دکلى قديمى کرجى يا قايق موتورى سريع السير راننده کرجى ونيزى مسابقه کرجى رانى نوعى کرجى نوعى کرجى پارويى يا بادبانى واژه هاى شامل کرجى ـ (26) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}