@کرد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرد پرتاب کرد پيشگويى کرد گرفتار کرد اختيار کرد انتخاب کرد باد کرد به تن کرد ترک کرد تصرف کرد تف کرد تن کرد شناسى ... نهفته را پيدا مى کرد خشک کرد ... پدرش او را خدمت کرد دريافت کرد دوباره اتاق را تزيين کرد رها کرد زن جادوگرى که به جاسن کمک کرد زندگى کرد ... چک مى توان برداشت کرد سکنى کرد سوراخ کرد شنا کرد عرش را سير کرد غفلت کرد واژه هاى شامل کرد ـ (35) : 1 , 2