@کردنى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کردنى پاک کردنى پرهيز کردنى پس انداز کردنى پشت و رو کردنى پيدا کردنى پيشنهاد کردنى کپه کردنى کار کردنى کدر کردنى کردنى ها آزمايش کردنى اخطار کردنى اسلحه پرتاب کردنى اسناد کردنى اشاره کردنى اطلاق کردنى اظهار کردنى اعلام کردنى اعمال کردنى انبار کردنى با هم عوض کردنى باور کردنى باور کردنى و معقول بودن برآورد کردنى برابر کردنى واژه هاى شامل کردنى ـ (102) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5