@کرده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرده پاک کرده پف کرده پيش خود تحصيل کرده ... با گل اخرى رنگ کرده ... شانه حمل کرده و چيزهايى ... ... گوساله سرخ کرده در روغن ... گوشت خرد کرده مخلوط با ... گوشت خرد کرده و نمک زده ... گوشت سرخ کرده گياه خشک کرده گياه شکوفه کرده کار خود کرده کاملاً رشد کرده کرده ها کره آب کرده کره آب کرده و آميخته با آرد کسب کرده ... بار قانونا تخلف کرده است کوزه کرده ... نيروى دريايى کار کرده باشد آدم اصلاح کرده آرام کرده آغاز کرده ... زمين را گود کرده و تخم مى ... آماس کرده واژه هاى شامل کرده ـ (115) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5