@کرده@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرده احاطه کرده اره کرده از تو کار کرده ازدحام کرده اشتباه کرده اصابت کرده افسر سربازى کرده باد کرده باد کرده و گرد و محدب باريکه سيب زمينى سرخ کرده بزک کرده ... قضايى رسيدگى کرده و مهردار ... به طور باد کرده ... گوشت سرخ کرده يا کباب ... تازه ازدواج کرده تحصيل کرده تحمل کرده ياشده ترقى کرده ترقى کرده در اثر مساعى خود ... دست خود را بلند کرده توليد کرده جذب کرده ... کمربندى احاطه کرده باشد ... اجسام را پر کرده و وسيله انتقال ... ... در آن سبز کرده و براى آرايش ... واژه هاى شامل کرده ـ (115) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}