@کرده@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرده ... پخته يا دم کرده باشند خنک کرده خوراک ماهى و سيب زمينى سرخ کرده ... از گوشت سرخ کرده و ادويه خوشه کرده خوى کرده دامن پف کرده در روغن سرخ کرده ... تصويرى را بزرگ کرده و منعکس مى ... دلمه کرده دم کرده دنده خوک نمک زده و خشک کرده رسم ازدواج با زنى که فوت کرده رشد کامل کرده رشد کرده ... بدن مرده حلول کرده و آن را ... ريشه کرده ... خدمت يا امرى کرده باشد زياد کار کرده ساندويچ گوشت گاو سرخ کرده ... از خاک پر کرده و براى جان ... سرخ و ورم کرده سوگند دروغ ياد کرده سوا کرده سيب زمينى سرخ کرده واژه هاى شامل کرده ـ (115) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5