@کرده@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرده شروز کرده شروز به فساد کرده شير چرخ کرده صاف کرده ... ساختمانى تکيه کرده و آن ... طبقه تحصيل کرده طلوز کرده ... قاب تهيه کرده پهلوى يکديگر ... عروسى کرده غش کرده غلامى که در معابد خدمت مى کرده فرش کرده فيله ماهى سرخ کرده قسمت پف کرده جامه زنانه قطعه گوشت کباب کرده قوز کرده ... جديد نيز استفاده کرده مخالفت کرده با مرغ تازه تخم کرده مرغ دلمه کرده ... خود محفوظ کرده ولى براى ... مشاهده کرده ... در آن کار مى کرده اند موى وز کرده ميان چيزى گير کرده واژه هاى شامل کرده ـ (115) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5