@کرده@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرده ميوه خشک کرده ... کاملاً احاطه کرده باشد ... در آن تدريس مى کرده است نام نويسى کرده نان سرخ کرده و برشته نان شيرينى ژله دار و لوله کرده ... ماهى خورد کرده و پوره ... نظاره کرده نفس خود را فراموش کرده ... با هم جفت کرده و شکل مخصوص ... نوعى نان شير مال سرخ کرده ورم کرده وصيت کرده يک دسته نظامى کمين کرده يخ کرده واژه هاى شامل کرده ـ (115) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5