@کرسى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرسى کرسى استادى در دانشگاه کرسى خطابه کرسى رياست را اشغال کردن کرسى قضاوت کرسى نشين کرسى يا صندلى دادگاه کرسى ياميز خطابه بر کرسى نشستن خلع مقام يا کرسى کردن محروم کردن نماينده از کرسى وابسته به منبر يا کرسى خطابه