@کرم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرم کرم حشره بيد يا پروانه کرم حلقه دار کرم خاکى کرم خوار کرم خوراک کرم خوردگى کرم خوردگى دندان کرم خورده کرم دار کرم رشته کرم رنگ کرم روده کرم ريز کرم ريز سرخ رنگ کرم ريز سنجاقى انگل ... کرم زدا کرم زمين پيما کرم شب افروز کرم شب تاب کرم شناسى کرم صد پاى پيله ساز کرم صد پاى تننده تار عنکبوتى کرم صدپا کرم قلاب دار کرم مازو واژه هاى شامل کرم ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4