@کرم@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرم کرم مانند کرم معده کرم مويى کرم ميوه کرم هاى پهن کرم هاى بند بند کرم وار کرم وار تکان دادن کرم يکتا ... تريشين يا کرم گوشت خوک آلودگى به کرم هاى انگلى ابتلا به کرم هاى انگلى ابتلاء به کرم روده ... اعم و بخصوص کرم هاى روده انواع کرم هاى گرد انواع کرم هاى قلاب دار ... ايجاد موج و شيار کرم مانند با کرم گوشت خوک آلوده شدن به شکل کرم صد پا حرکت کردن ... مهلک نوزاد کرم زنبور عسل تغذيه کننده از کرم ... پيشوندى است به معنى کرم جنبش کرم وار جنسى از کرم هاى پهن حرکت کرم وار کردن واژه هاى شامل کرم ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4