@کرم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کرم داراى کرم کدو گوشت داروى ضد کرم دافع کرم حشره دافع کرم روده داورى ضد کرم دواى ضد کرم ... کمرنگ يا کرم نزديک رنگ ... شبيه کرم صاحب کرم ... با ويسکى ايرلندى و کرم ماده کرم کش مربوط بداروى ضد کرم مربوط به کرم مربوط به کرم انگل گوشت خوک مربوط به کرم حشره يا نوزاد حشره ... در اطراف کرم هاى بيمارى ... ناخوشى کرم نوعى کرم چهار پاى کوچک نوعى کرم ابريشم نوعى کرم جهاز هاضمه نوعى کرم درخت نوعى کرم روده وابسته به پرورش کرم ابريشم ... يواش و کرم وار بيهوده ... واژه هاى شامل کرم ـ (99) : 1 , 2 , 3 , 4