@کره@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کره گره مرکب از دونيم کره گلوله يا کره کارخانه کره گيرى کره کوچک کره آب کرده کره آب کرده و آميخته با آرد کره آتش کره اسب کره اسب را براى پرش ... کره اسبى که تازه بالغ شده کره اى کره تقليدى کره خاک کره زائيدن کره زمين کره سازى کره سنج کره ماديان کره ماليدن روى کره مانند کره نارگيل کره نباتى کره نور کره و اجبار کره ى چشم واژه هاى شامل کره ـ (59) : 1 , 2 , 3