@کره@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کره کره ى هوا کشور کره کيک کره دار به رنگ روشن آب کره آبها و اقيانوس هاى کره زمين از روى کره و اجبار اهل کره مريخ اهل کشور کره بدل کره بدون کره و اجبار بزرگترين دايره محيط يک کره به صورت کره درآوردن جسم هندسى شبيه به شبه کره جمهورى کره جوهر کره دوغ پس از گرفتن کره ربع کره زبان مردم کره زيست کره سنگ کره سنگين کره سوس مرکب از کره و زرده تخم ... شامل کره شبيه کره ... قابل زندگى کره زمين که ... واژه هاى شامل کره ـ (59) : 1 , 2 , 3