@کروى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کروى پوشيده شده از حفره هاى کروى کثير الاضلاع کروى کروى کردن کروى شکل کروى شدن به صورت کروى در آوردن جسم کروى جسم کروى کوچک جسم کوچک کروى حالت کروى خيمه کروى قرقيزهاى ساکن سيبريه صفحه کوچک و کروى شکل غير کروى مثلث کروى مثلثات کروى هندسه کروى