@کسى@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کسى کسى را بى اراده آلت دست کردن کسى را دست انداختن کسى را عزيز خطاب کردن کسى را قربانى ديگران کردن کسى را لو دادن کسى را معيوب کردن کسى هر کجا کسى يا چيزى که بدمد يا بوزد کسى يا چيزى که به ... کسى يا چيزى که به ... کسى يا چيزى که توقف مى کند کسى يا چيزى که طرف توجه باشد کسى يا چيزى که غم مى خورد کسى يا چيزى که متصل ... کسى يا چيزى که مى خشکاند کسى يا چيزى را ننگين کردن ... يا تاکسى يا کسى که گشت مى ... آزادى کسى يا چيزى را خريدن آن کسى که آهسته دنبال کسى رفتن اب کسى رسيدن اثبات اشتباه کسى از راه استدلال ... پوچ را از کسى دور کردن اداى کسى را در آوردن از ارزش و شخصيت کسى کاستن واژه هاى شامل کسى ـ (351) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15