@کسى@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کسى دل کسى را شکستن دم دهان کسى را گرفتن راز کسى را از روى عداوت ... راه کسى را بستن راى دادن به کسى که نامش در ... رد پاى کسى را گرفتن ردپاى کسى را گرفتن روحيه کسى را درک کردن روى دست کسى رفتن زانوى کسى را بريدن سهم کسى را خريدن سو استفاده از اطمينان کسى شيره کسى را کشيدن شييى يا کسى که چيزى را ... ضربتى که کسى يا چيزى را ... ... از پهلوى کسى بدون توجه ... عليه کسى ادعا نامه تنظيم کردن عليه کسى اظهارى کردن عهده کسى برات کشيدن عين چيزى را به کسى برگرداندن ... يا اشتباهات کسى را ياد ... غيرت کسى را به جوش آوردن فکر کسى را خراب کردن فکر کسى را مختل کردن قبلا بدل کسى اثر کردن واژه هاى شامل کسى ـ (351) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15