@کسى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کسى کسى که گرماسنجى کند کسى که گشت مى زند کسى که گلوله سربى ... کسى که کاغذ ديوارى مى چسباند کسى که کفن و دفن ... کسى که کلاه و جامه ... کسى که کوشش و تقلا مى کند کسى که کيسه شن به کار برد کسى که کيش خود را ... کسى که آهسته مى دود کسى که آهسته و ناشمرده ... کسى که احتمال زياد ... کسى که ادعاى عقل مى ... کسى که از انگلستان ... کسى که از انجام وظيفه ... کسى که از اين ميکده ... کسى که از ديگران دورى مى کند کسى که از ديگرى پول ... کسى که از روى انگيزه ... کسى که از روى بى ... کسى که از زجر ديگران لذت مى برد کسى که از زن بيزار است کسى که از طبقات بالا باشد کسى که از مردمان بانفوذ ... کسى که از نسل سام بن نوح باشد واژه هاى شامل کسى ـ (351) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15