@کسى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کسى کسى که براى جلوگيرى ... کسى که براى مسافرين ... کسى که بريده بريده حرف مى زند کسى که بسرعت يا بلا ... کسى که بسرعت يا بلامقدمه ... کسى که به کارهاى ماشينى ... کسى که به تعطيل آخر هفته مى رود کسى که به جاى ديگران ... کسى که به جاى عروسک ... کسى که به ستاره ها خيره شده کسى که به سختى ديگرى ... کسى که به طور قاچاقى کار مى کند کسى که به علل اخلاقى ... کسى که به مرحله مسابقات ... کسى که به ميل خويش ... کسى که به نام ديگرى ... کسى که بيگارى مى کند کسى که تاريخچه زندگى ... کسى که تازه بدينى وارد شود کسى که تجارت پشم خام مى کند کسى که تحت حمايت قانون است کسى که تحت سرپرستى لله باشد کسى که ترک تحصيل مى کند کسى که تصور مى کند گرگ شده است کسى که تغيير مسلک بدهد واژه هاى شامل کسى ـ (351) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15