@کسى@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کسى کسى که در دادگاه مغاير ... کسى که در راديو يا ... کسى که در رفتن تعلل کند کسى که در روز اول ... کسى که در شهر زندگى مى کند کسى که در قانون و ... کسى که در لباس و ... کسى که در لشکر کشى شرکت مى کند کسى که در مباحثه و ... کسى که در متر کردن مهارت دارد کسى که در مسابقات ... کسى که در مسابقه به ... کسى که در مسابقه يک ... کسى که در نيمکت يا ... کسى که درچند محل به ... کسى که دراجراى نقشه ... کسى که درتاسيس مستعمره ... کسى که دزدکى راه مى رود کسى که دلش مى خواهد بمقامى برسد کسى که دم مغازه مى ... کسى که دنباله لباس ... کسى که دوده لوله بخارى ... کسى که دور مى زند کسى که راى مى دهد کسى که رشته اى را پيشه قراردهد واژه هاى شامل کسى ـ (351) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15