@کسى@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کسى کسى که نام خود را ... کسى که نزديک آب يا ... کسى که نسبت به سلامتى ... کسى که نظريات و اصول ... کسى که نه مسيحى و نه کليمى باشد کسى که نوع پرستى را ... کسى که نيم بدنش فلج است کسى که نيم سهم مى برد کسى که هم داراى حالات ... کسى که واژه ها را ... کسى که وارد انجمن ... کسى که وارد خدمت شده کسى که ورق بازى را بر مى زند کسى که وقت را نگه مى دارد کسى که ويلون سل مى زند کسى را پيرو عقايد ... کسى را کوچک کردن کسى را آگاه و هدايت کردن کسى را از گناه برى کردن کسى را از انجام تعهدى ... کسى را از رو به در کردن کسى را از طبقه اجتماعى ... کسى را به کاربد اغواء کردن کسى را به اسم صدا کردن کسى را به مقامى گماردن واژه هاى شامل کسى ـ (351) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15