@کش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کش پاشنه کش چکمه پاشنه کش کفش پاشنه کش به کار بردن پدر کش پيچ کش پيراهن کش ورزش چکش ميخ کش چکمه کش چرک کش چهارچرخه کش ژاکت کش باف پشمى گارى کش گردن کش کارگر ناوه کش کاغذ سمى مگس کش کرم کش کش آمدن کش آمدنى کش آوردن کش باف کش بر ندار کش جوراب کش دادن کش دار کش دارى واژه هاى شامل کش ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5