@کش@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کش کش رفتن کش رفتن يا دزديدن کش رونده کش زدن کشاله کش کشتى ذغال کش کشتى نفت کش کشتى يدک کش کمان کش کيک کش کينه کش آدم کش آدم نعش کش اتو کش اتومبيل نفش کش اتومبيل يدک کش اره کش اسباب کش بچه کش باکترى کش بادبان کش بامگس کش زدن بانعش کش بردن برات کش برادر کش واژه هاى شامل کش ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5