@کش@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کش رياضت کش زباه کش زحمت کش زغال سنگ کش زمستان کش زوزه کش زيست کش سگ زوزه کش سگ سورتمه کش سگ سورتمه کش آمريکاى شمالى ستاره کاروان کش ستاره کاروان کش در کلب اکبر ستمگر کش سه کش سيم کش سيم کش هوايى سينه کش شاه کش شبيه مرهم کش شن کش صاحب شيره کش خانه عامل طفيلى کش عرق کش علف کش فرزند کش واژه هاى شامل کش ـ (125) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5