@کشتن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشتن کشتن از روى ترحم کشتن جنين کشتن نفس کشتن يا مرگ در اثر برق از هر ده نفر يکى را کشتن با برق کشتن با خشونت کشتن با شمشير کشتن بدون محاکمه مجازات کردن يا کشتن داراى قابليت کشتن ياخته هاى ... ... و باعث کشتن ميکرب هاى ...