@کشش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشش کشش دار کشش سطحى کشش سنج ... سنجش نيروى کشش و فشار ... بدون کشش بى کشش تطويل و کشش قسمتى از موسيقى ... جهش و کشش جسمى به طرف ... حرکت يا کشش ناگهانى داراى کشش مساوى درجه کشش دستگاه کشش دستگاه اندازه گيرى فشار و کشش غير قابل کشش قابل کشش قابليت کشش قدرت کشش قوه کشش مقدار کشش نيروى کشش برقى هم کشش وابسته به نيروى کشش