@کشف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشف ... کار مخصوصى کشف و استخدام ... کشف کردن کشف کننده کشف افکار ديگران کشف اللغات کشف باطن و استعدادهاى ... کشف رمز کشف رمز کردن کشف رمز نمودن کشف شدنى کشف نکردنى کشف نشده کشف نوشته رمزى ... راديويى مطالب رمزى کشف کردن ... اثر چيزى براى کشف جرم ... جمجمه اش در جاوه کشف شده دستگاه کشف دروغ دستگاه الکترونى کشف طوفان زمين کشف نشده شناسايى و کشف خطوط قديمه علاقمندى به کشف و مطالعه غارها غير قابل کشف قابل کشف مامور کشف و دستگيرى تبهکاران من کشف کردم واژه هاى شامل کشف ـ (27) : 1 , 2