@کشور@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشور اهل کشور فنلاند اهل کشور ليتوانى اهل کشور ماد اهل کشور نوبى يا حبشه اهل اوکرانى در کشور شوروى به کشور آوردن به کشور ديگر رفتن تبعه يک کشور ترک تابعيت کشور يا دين ... تقسيم کشور بنواحى جمهورى کشور حق کشور متحارب براى استفاده ... خارج از کشور خداوند کشور خزانه کشور داخله کشور در سرتاسر کشور درون کشور درياى آزاد خارج از مرز کشور دولت يا کشور کامل و ايده آلى سازمان هاى ادارى و مديريه کشور سياست موازنه بازرگانى کشور شهر پکن پايتخت کشور چين مجرمين مقيم کشور بيگانه را ... ... هواى يک شهر يا يک کشور واژه هاى شامل کشور ـ (86) : 1 , 2 , 3 , 4