@کشور@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشور مربوط به کشور حبشه مسافرت درداخل کشور ... سياسى و سياست خارجى کشور مناطق داخلى کشور ... اى که کشور بيگانه دور ... ... برملت يا کشور يا طايفه ... ... العموم استان يا کشور ... سياسى مورد قبول کشور ديگر ... عاليرتبه کشورى در کشور ديگر نواحى داخل کشور وابسته به فرهنگ دو کشور واژه هاى شامل کشور ـ (86) : 1 , 2 , 3 , 4