@کشى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشى چاقو کشى چرخ خاک کشى چهارچرخه بار کشى چينه کشى گردن کشى کارخانه اره کشى کسى که در لشکر کشى شرکت مى کند کلاف کشى کودک کشى آب زه کشى آدم کشى ابرو درهم کشى از درون سيم کشى شده اسب مخصوص تخم کشى و اصلاح نژاد الوار مناسب براى اره کشى ... اثر تخم کشى از موجودات ... ... يا چرخ خاک کشى حمل کردن بار کشى بار کشى با کاميون بار کشى سريع بدون صافکارى و اتو کشى خشک کردن برات کشى بند کشى بند کشى کردن درزهاى آجر و سنگ به ريسمان کشى واژه هاى شامل کشى ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5