@کشى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشى تخم کشى از جانوران هم تيره تلمبه لجن کشى جوجه کشى جوجه کشى کردن جوجه هاى يک وهله جوجه کشى حشره کشى حصار کشى خبر کشى کردن خط کشى ... که براى خط کشى در صفحه چاپى ... خود کشى ... براى بار کشى و آويختن ... روپوش کشى ريسمان بادبان کشى زبانه کشى زجر کشى کردن زن کشى زنبه خاک کشى دستى زه کشى زه کشى کردن زوزه کشى ستمگر کشى سر کشى سمت چپ کشى سيم کشى واژه هاى شامل کشى ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5