@کشى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشى سيم کشى کردن سيم کشى شده ... باره علم لشکر کشى بحث مى کند ... در طى لشکر کشى بحث مى کند شيره کشى طناب کشى عرق کشى عرق کشى کردن عقب کشى عوارض يدک کشى عيال کشى غيرت کشى قابل سيم کشى قايق بار کشى از کشتى به ... قرعه کشى لذت بردن از آدم کشى لشکر کشى لوله کشى لوله کشى کردن لوله کشى خانه ها لوله مخصوص لوله کشى آب مادر کشى ماشين اره کشى ماشين جوجه کشى مبادرت کننده به خود کشى واژه هاى شامل کشى ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5