@کشى@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشى مبحث تدارکات لشکر کشى مبحث دندان کشى متخصص دندان کشى متخصص فن لشکر کشى و تدابير جنگى ... شده يا خط کشى شده عرض خيابان ... محل نقشه کشى و توطئه مربوط به حشره کشى مسير که با خط کشى مشخص مى شود مصالح لوله سازى و لوله کشى مفتول کشى مفتول کشى کردن مناسب براى نرده کشى مهره راى و قرعه کشى موسسه شراب کشى نخ کشى نقشه کشى نقشه کشى طبق مقياس معينى نمودار سيم کشى ... الوار آماده براى اره کشى ... براى شراب کشى استفاده مى ... هم کشى پذير وابسته به پدر کشى وابسته به خود کشى وابسته به قشون کشى يا هئيت اعزامى وابسته به ميکرب کشى واژه هاى شامل کشى ـ (103) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5