@کشيدن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشيدن از غلاف بيرون کشيدن از مسلک خود دست کشيدن از همکارى دست کشيدن استعمال دخانيات کشيدن سيگار و ... انتظار کشيدن انتقام کشيدن اندام هاى کسى را کشيدن با چرخ کشيدن با چرخ يا دستگيره کشيدن با چهارچرخه بار کشيدن با گچ خط کشيدن با کهنه آب چيزى را کشيدن با زحمت از بينى نفس کشيدن با زور کشيدن با زور بيرون کشيدن با صدا نفس کشيدن با صداى بلند نفس کشيدن با مداد کشيدن با ملاقه کشيدن باطناب بدنبال کشيدن باطناب در زير کشتى کشيدن بالا کشيدن بداخل کشيدن بدنبال کشيدن بريده بريده نفس کشيدن واژه هاى شامل کشيدن ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7