@کشيدن@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشيدن درد کشيدن درهم کشيدن دست کشيدن دست کشيدن از دست کشيدن روى دست نوازش بر سر کسى کشيدن دم کشيدن ... را به سطر ديگر کشيدن ديوار کشيدن رسن سه لا مخصوص کشيدن چيزى روى درهم کشيدن روى زمين کشيدن روى زمين کشيدن و چرک کردن زبانه کشيدن زحمت کشيدن زفير کشيدن زود کشيدن زوزه کشيدن زيپ لباس را کشيدن زياد کشيدن زير چيزى خط کشيدن زيربار کشيدن سخت کشيدن سر کشيدن سفت کشيدن واژه هاى شامل کشيدن ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7