@کشيدن@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشيدن مهره کشيدن ميله کشيدن ناگهان کشيدن ناز کشيدن نخ چيزى را کشيدن نخ کشيدن برگ هاى توتون ... نخ کشيدن به ... در که با کشيدن آن در باز ... نرده کشيدن نزديک کشيدن نعره کشيدن نفس کشيدن نفس عميق کشيدن نقشه کشيدن نيشگون گرفتن و کشيدن هورا کشيدن واجبى کشيدن واژه هاى شامل کشيدن ـ (167) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7