مجلس
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary assembly ; congress ; convocation ; council ; legislature ; parliament ; scene ; session واژه هاى شامل مجلس ـ (66)
- اسم محل نشستن.
- اسم محل اجتماع برای مشاوره و گفتگو.
- اسم جلسه، نشست.
- اسم بار، دفعه. ؛~ شورا نهادی متشکل از نمایندگان مردم جهت قانون گذا
- اسم ~ خبرگان نهادی متشکل از نمایندگان انتخابی جهت تعیین رهبر یا شورای رهب
- اسم ~ ختم یا ترحیم اجتماعی معمولاً در مسجد جهت سوگواری شخص تازه درگذشته.