@کشيده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشيده ... که روى زمين کشيده مى شود کشيده کردن کشيده حرف زدن کشيده شد کشيده شدن کشيده شدنى کشيده شده ... در ته دريا کشيده مى شود آهسته و کشيده ادا کردن آهنگ ساده و کشيده بداخل کشيده بند کشيده به بيراهه کشيده شده تو کشيده دراز کشيده ... توسط حمال کشيده مى شود درهم کشيده شيره کشيده از ... که روى زمين کشيده مى شود نخ کشيده نخخ کشيده ... وهله به دام کشيده مى شوند ... دوره پرميان طول کشيده