@کشيش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کشيش کشيش کاتوليک کشيش آمرزنده گناه کشيش ارشد کشيش اعظم کشيش بخش کشيش بزرگ کشيش بودايى کشيش بودن کشيش دهکده کشيش سرپرست کليسا کشيش شاغل و مسئول مجلس روحانى کشيش مابى کشيش ناحيه کشيش يا کاهن يا جادوگر ... بانوى کشيش بخش بخش يا ناحيه قلمرو کشيش کليسا جاى مخصوص کشيش جناب کشيش ... کليسا که به کشيش يا اسقف کمک ... خانه کشيش خانه کشيش بخش دادگاه روحانى که کشيش و غير کشيش ... در خور کشيش يا کاهن درآمد کشيش بخش دستيار کشيش واژه هاى شامل کشيش ـ (40) : 1 , 2