@کف@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کف پاشنه کف پر کف پر از کف ... گويى با ديدن خطوط کف دست کف پا کف پاى پستانداران کف پايى کف چوب بست کف گرفتن از کف گيرى کف کاذب کف کردن کف کننده کف آلود کف آور کف اتاق کف اتوموبيل کف به دهان آوردن کف بين کف بينى کف تخته اى کف جاده کف خيابان کف دار کف دريا واژه هاى شامل کف ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4