@کف@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کف اثر کف پا از بين رفتن انحناء کف پا استخوان مچ پا و استخوان کف پا استخوان ميان کف پا استخوان هاى کف دست و دست اندازه کف با کف دست زدن با کف دست لمس کردن برآمدگى کف دست بلندى قسمتى از کف سالن يا محلى به اندازه کف دست تبديل به کف کردن تخته کف تخته کف چوب بست ساختمان ... کنار ساحل که کف آن تخته باشد ... اى که از کف زمين بلندتر است حباب کف صابون داراى کف نفس راه رونده روى کف پا سنگ پهن کف اجاق عدم کف نفس فرش کف اتاق فرش کف اتاق با چوب هاى مختلف قاب چوبى سقف و کف اتاق قايق کف پهن چارگوش واژه هاى شامل کف ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}