@کفش@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کفش کفش راحتى کفش راحتى پاشنه کوتاه کفش راحتى بى پاشنه کفش راحتى زنانه کفش زمخت کفش سرپايى کفش شنا کفش صندل کفش لاستيکى کفش مخصوص مردم جنگلى کفش هاى زمخت سنگين کفش واکس زن کفش يخ بازى کفى کفش اتاق کفش کن با کفش برفى راه رفتن با کفش خشک با کفش خشک رفتن بند کفش بند کفش و غيره را باز کردن تخت کفش جيرجير کفش ... و شکاف هاى کفش را پر مى ... داراى کفش کردن زبانه کفش واژه هاى شامل کفش ـ (61) : 1 , 2 , 3