@کلاه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کلاه پر کلاه پر کلاه زنان پرچم کوچک بالاى زره يا کلاه خود کج کلاه کج نهادگى کلاه کسى که کلاه و جامه زنان ... کلاه پادشاهى کلاه پر کلاه گذار کلاه گذاشتن کلاه گرد و نرم پشمى کلاه گيس کلاه گيس تهيه شده از پشم تابيده کلاه گيس دار کلاه گيس زدن کلاه گيس ساز کلاه کپى کلاه کاردينالى کلاه کاسه مانند کلاه آفتابى زنانه کلاه ابريشمى کلاه از سر برداشتن کلاه ايمنى آتش نشانها و کارگران کلاه بافته پشمى زمستانى کلاه بردار واژه هاى شامل کلاه ـ (102) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5