@کلاه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کلاه کلاه بردارى کلاه بره کلاه بلند کلاه بلند ابريشمى مخصوص ... کلاه بلند نظامى کلاه تمام لبه کلاه تنگ و چسبان براى خانم ها کلاه تورى کلاه خود کلاه خود کوچک کلاه خود فلزى کلاه خودسبک و باز کلاه دوز زنانه کلاه را از سر برداشتن کلاه زنانه کوچک و بى لبه کلاه زنانه اى که نوک ... کلاه زنانه لبه پهن کلاه سازى کلاه سبدى ايتاليايى کلاه سر گذاشتن کلاه سرکسى گذاشتن کلاه سه ترک کلاه سياه کلاه شيطانى مخصوص دلقک ها کلاه عمامه مانند واژه هاى شامل کلاه ـ (102) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5