@کلاه@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کلاه کلاه فرنگى کلاه فروش کلاه فروش زنانه کلاه قرمز منگوله دار کلاه لبه پهن کشيشان انگليس کلاه لبه پهن اسپانيولى کلاه لبه پهن نمدى ... کلاه لبه پهن و لبه آويخته کلاه مخصوص مواقع توفانى دريا کلاه مردانه استوانه اى کلاه منگوله دار يا دکمه دار کلاه نمدى مردانه کلاه نوک تيز کلاه وکلاى دادگسترى باشلق يا کلاه شنل باشلق يا کلاه مخصوص کشيشان بدون کلاه برف کلاه تاج يا کلاه ... براى لباس و کلاه زنانه به کار ... ... ظريف مخصوص کلاه و تورى ... جعبه کلاه ... مقوايى مخصوص نگاهدارى کلاه جلبک کلاه گرزى و پهن حلقه زرين دور کلاه واژه هاى شامل کلاه ـ (102) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5