@کلفت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کلفت پارچه کلفت پرده اى پارچه ابريشمى خيلى محکم و کلفت پوست کلفت پوست کلفت کردن گاوميش دم کلفت گردن کلفت کلفت کردن کلفت تر شدن کلفت زر خريد کلفت شدگى استخوان کلفت و پرزدار کلفت و کوتاه کلفت يا پيشخدمت سالن پذيرايى کوتاه و کلفت آدم پوست کلفت و بى رگ بينى کوتاه و کلفت سر به بالا تکه بزرگ يا کلفت و کوتاه جانور پوست کلفت زرورق کلفت مربوط به کلفت مقواى کلفت ... شمشير دسته کلفت لبه تيز