@کلنگ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه کلنگ کارگر کلنگ دار کلنگ خورده کلنگ دو سر کلنگ دو سر به کار بردن کلنگ دوسر کلنگ دوسر ويژه کوهنوردى کلنگ روسى کلنگ زدن و الا کلنگ ضامنى الله کلنگ الله کلنگ کردن الله کلنگ بازى کردن با کلنگ زدن سرباز کلنگ دار و نقب زن نوعى کلنگ